صبح که از پنجره بیرون را تماشا می کنم، گونه های زمین خیس خیس است.انگار هر شب آسمان زلفهای سیاهش را پریشان می کنه و سر به شانهء زمین میذاره و های های می گرید ! اما این شبها بازهم صدایی از رعد نیست ، نه آتشی از برق! آسمان شایدم در دل خودش داره می شکنه و هق هقشو توی چاک یقه اش خفه می کنه ! و شاید داره خودسانسوری می کنه.می ترسه سروصداش خواب بعضی ها را پریشان کنه.خیالشان را آشفته کنه.اونهایی که هر صدایی را صدای دشمن می شنوند.هر آتشی را فتنهء دشمن می بینند.همه جا دنبال رد پای دشمنن ، حتی روی ماه ِ آسمون!
هر کسی که از کوچهء اونها رد شد و به اونها سلام نکرد . وقتی اونها را دید سگرمه هاشو تو هم کشید و روشو برگردوند و راهشو کشید و تند تند رفت . دنبال ماشینشون ندوید . دستاشو برای دادن عریضه یا گرفتن مرحمتی دراز نکرد . خلاصه با اونها قهر بود تا روز قیامت . اون حتمآ مشکوکه ، شاید یک ریگی تو کفششه . ستون پنجمه . کم ِ کمش "خودی" نیست .
اگه دوستته بهش زنگ نزن چون خطت یه وقت کنترل می شه ، پُستتو از دست می دی ! اگه در جلسه ای دیدیش، زود از کنارش رد شو برو خیال کن که نمی شناسیش . اگه ببینندت ، ممکنه برات بد بشه ، گمان می کنن باهش سر و سری داری ، اونوقت واویلاست . اگه بهش مدیونی و الآن عذاب وجدان گرفتدت خیلی سخت نگیر ، یک نوشابهء گازدار بخور، وجدانت هضم می شه ! عادت می کنی.
|