گلویش را بریدند. خون گرمش موزائیکهای سرد را سرخ کرد. بخار خونش به هوارفت.هنوز قلبش می تپید برای ثانیه ها و نفسش می آمد . شاید امیدی داشت.امیدی برای هیچ !
در خاورمیانه، سرزمین ذبح ابراهیم ، همیشه امیدها در انتها ها می شکفد.وقتی که خون ، دیگر بر زمین ریخته شد و جان از تن رمیده گشت و فرصتی باقی نماند.
امروز در پاکستان و افغانستان ، در بغداد و ....خون است که با دود انفجار و خاکه های ساختمان مخلوط میشود ، به هوا می پاشد تا در کف خیابان جاری گردد.
بغداد همان سرزمین ذبح اسماعیل به فرمان خدای ابراهیم است.
مواد انفجاری آغوش می گشایند تا به پیشواز هستی، عشق، ایمان، آزادی و زندگی ، مرگ را تقدیم کنند. تا سیاستمداران بتوانند دوباره همینها را به انسان مرده هدیه کنند.او را می کشند تا عشقش پاک، زندگی اش پر رونق،ایمانش مشروع، وجودش مقدس و آزادی اش پایدار شود.
آنگاه مجسمه ای از آلیاژ درست می کنند . در میدانی باشکوه قرار می دهند تا سیاستمدار کشور دوست را دعوت کنند ، بیاید و بر گردن این نماد انسان مرده تاج گل بگذارد و صلح و آزادی و زندگی و عشق را در کشور این دوست دیگر، تبریک و شادباش بگوید.بالاخره باید کاسبی گل فروشها بچرخد بعد از اینکه سیاستمداران بهانه ای برای هی آمدن و رفتن پیدا کرده اند!
|