PageRank Checking Icon

بیماری ارتفاع سیاست ؛

1388 / 11 / 12


یکی از تفاوتهای فضای سیاسی ایران وجود  دامنه ء خیلی پهن و اختلاف تحلیلها  از یک پدیدهء واحد است. مثلآ یک تظاهرات مشخص،یک انتخابات ،یک رخداد  معین سیاسی و هر چیز دیگری  با ورژانس بی نهایت بالایی توسط گروهها و تحلیلگران سیاسی ارزیابی و ارزش گذاری می شود  و هر دو سوی آن خود را پیروز میدان می دانند و یا جمعیت و طرفداران خود را اکثریت و طرف مقابل را اقلیت قلمداد می کنند ! طرف مقابل را متهم به جر زنی می کنند و غیره و غیره.این نوع ارزیابی ونگاه شاید در ممالک راقیه هم در جاهایی کاربرد داشته باشد .بالاخره جرزنی همیشه یکی ازحرفه ای گری های مورد علاقهء برخی از سیاست مداران بوده  که بعضآ فواید محدودی هم برایشان داشته است.مسئله این است ، تا زمانی که چنین جرزنی هایی رنگ وبوی جدیت و باور به خودنگرفته وصرفآ نوعی عقده گشایی یا بدلکاری محسوب می شود علی الظاهر چندان پر خطر محسوب نمی شود اما اگر قائلان به چنین گزاره های سرتا پا نادرست مؤکدآ ، معتقد بر صدق آنها باشند طبعآ باید از عواقب آن نگران بود و از گسترش چنین قلب و غروری پیشگیری نمود!
شناختن چنین کارهای متقلبانه چندان سخت نیست و احتیاج به دانش سیاسی بالایی هم ندارد.تنها کمی دقت و هوشیاری و در متن خبرها قرار داشتن می خواهد.چنین چیزی نه ناممکن و نه حتی چندان شاق و پر زحمت است چرا که در زندگی معمولی همهء ما بسیار پیش می آید که اکثرآ در امور ی غیر از حرفه و تخصص خودمان حدودی از درستی و نادرستی گزاره ها و چیزها و پدیده هارا می فهمیم و بر مبنای آنها در زندگی خود و خانواده مان برنامه ریزی نموده و عمل می نمائیم .بدون آنکه مثلآ اقتصاد  خوانده باشیم یا دوره های سخت مکانیکی را طی کرده باشیم کارهای بانکی، دخل و خرج خانواده، اصول صرفه جویی و مزیتهای نسبی هزینه ها در بودجهء خانوار و مراقبت از اتومبیل شخصی و غیره و غیره را به خوبی انجام می دهیم.
حتی نه در کشور ما که یک مملکت جهان سومی هستیم  که در آمریکا یا هرجای کرهء زمین هم یک انسان کم سواد می تواند بیشتر از اینها گلیم خود را از آب بکشد.چرا که زندگی  در اجتماع انسانی اجبارآ و لامحاله چیزهای زیادی را به آدمی یاد می دهد که برای حفظ و بقای حیات او ضروری می باشد.یکی از این دریافتهای مهم در زندگی بشر دریافت شهودی است.دریافتی مبتنی بر دانستن توجیه ناپذیر یا سخت توجیه پذیر است.انسان نمی تواند پدیده ای را توضیح دهد یا توجیه کند اما آنرا به خوبی می فهمد و موضع روشنی دربرابر آن اتخاذ می نماید. فرض  بفرمائید پدری بی سواد به ضرب و زور وقرض و قوله و هزار زحمت و خفت و بدبخی ، صدهزارتومان پول جور کرده و با آن دستفروشی آبرومندی برای خودش راه انداخته و بخت هم با آن همیشه نگون بخت  یار بوده وظرف یک هفته همهء جنسهایش را فروخته ! آخر هفته خسته اما سرخوش، دخلش  را که عمدتآ سکه های 25 تومانی و پنجاه تومانی و اسکناسهای صدتومانی و دویست تومانی نیمدار و کهنه و به ندرت نو است داخل دستمالی می پیچد و به خانه می آورد تاپسرش که سال چهارم دبستان است آنها را برایش حساب کند! پسر پس ازکلی زحمت و مشقت به پدر می گوید کل پولهایش 140هزار تومان شده است پدر اندکی متعجب و کمی هیجان زده می شود.درست است که سواد ندارد اما درهمان عالم بیسوادی قبلآ حساب و کتابی کرده و  بیشتر از 20هزارتومان سود برایش عجیب به نظرمی رسد ! لذا یکباره خستگی را فراموش کرده و باتعجب پولهارا از پسر می گیرد  تا دوباره جمع بزند و ببیند واقعآ آیا اینهمه سود کرده و خود غافل بوده است! حال فرض دوم را در نظر بگیرید که  یک وقت پسرمی گوید  پدر پولهایت یک میلیون وچهارصد هزار تومان است ! پدربی سواد  که به دیوار خانه تکیه زده نه تنها از تعجب شاخ در نمی آورد که  پوزخندی می زند  و کلاهش را روی صورتش می کشد تا چرتی بزند و زیر لب چیزهایی با خود زمزمه می کند که اگر نزدیکش باشی می شنوی که می گوید: این پسر یا هنوز فرق ریال و تومان را نمیداند ویا نمی تواند صفرهای جلو یک عدد رادرست بخواند.پدری که هر سکه را هزاربار به دست مالیده و هر اسکناس را صدبار نگاه کرده و تا کرده و بازکرده و ده بار همه را شمرده ، می داند که محالست این رقم به دست بیاید و او اینهمه پول داشته باشد.اگر خسته باشد و کمی مهربانی و ملاطفت را هم چاشنی برخوردهایش قرار دهد خواهد گفت:پسرم درست درس بخوان یا می گوید:ازین به بعد بیشتر دقت کن!
با این مثال مقدماتی اجازه می خواهم مثال دیگری را که به موضوع این یادداشت نزدیکتر است ذکر نمایم  ؛ فرض بفرمائید هواشناسی  اعلام می کند این هفته هوای اکثر نقاط کشور برفی و بارانی است ! بعید نیست پیش بینی هواشناسی درست در نیاید.بالاخره هر کس که نداند ایرانی جماعت سازمان هواشناسی  کشور خودش را خوب می شناسد.اما با این وجود و به احتمال زیاد هوا سرد خواهد بود و حتی اگر سرد هم نشود اما مسلم است که به 40 درجهء سانتی گراد بالای صفر نخواهد رسید . درست است که پیش بینی سازمان هواشناسی محقق نشده  اما قانون گردش زمین به دور خورشید که  تغییر نکرده تا چله ء تابستان یکباره از وسط فصل زمستان بجوشد.به عبارت دیگر همواره ودر حالتهای نسبی(آماری) دامنهء تغییرات  دریک محدودهء استانداردی بازی می کند.حال بااین وجود در فردایی که هواشناسی پیش بینی کرده که برف خواهد بارید اگر دوست شما زنگ بزند و بگوید از گرمای هوا عاصی شده و دارد گُرگُر عرق می ریزد ! احتمالآ این دوستتان یا از داخل سونابه شما زنگ زده یا برای دیدن بازی ریورپلاته به آرژانتین در نیمکرهء جنوبی سفر کرده است لذا به راحتی می توان پیش بینی کرد که در هر دو صورت نامبرده  در خوشهء3 هدفمند سازی یارانه ها قرار گرفته و خاطرش از سهم پول نفت تخت شده است! راقم این سطور که درهیچ خوشه ای قرار ندارد یکبار دچار تجربهء مشابهی شده است.
چند سال پیشتر از این،یکی ازدوستان  عزیز و مهمان نواز عشایر،در وسط چلهءتابستان  مارا به چادرهایشان درارتفاعات شمال خراسان دعوت کرد.با وجودی که در آن شب تابستانی  درچادر بخاری روشن کرده بودیم اما  بازهم ازسرما نگران بودیم و برخی از همراهان سرما خوردند. فردا که به گشت وگذار در کوههای اطراف پرداختیم  بعد از اندکی کوه پیمایی مجبور شدیم در جایی بایستیم و  برای گرم شدن آتش روشن  کنیم !چیزی که باور کردنش پیشتر از آن برای من آسان نبود. این مقدمه طولانی را گفتم تا به بحث اصلی برسیم.پدیده ای که من آن را "بیماری ارتفاع سیاست" نام گذاری می کنم؛
 تحلیلگران نه چندان کمی و البته خیلی پر سر و صدا در کشور هستند  که باوجودی که در ارتفاع اخبار ویژه و منحصر به فرد   قرار دارند و همیشه در کریدورهایی  حرکت می کنند که گرانترین تحلیلها در آن جریان دارد اما با این وجود وقتی دهان باز می کنند و یا دست به قلم می برند موجبات بهت و حیرت جمیع خلق الله را فراهم می سازند!آن قدر  دور و پرت از آبادی حرف می زنند!و تحلیلهایشان بهت آور و باورنکردنی است که بعضآ اسباب مطایبه و مضحکه شهروندان معمولی هم قرار می گیرد! چگونه چنین اتفاقی حادث می گردد؟کسی که علی القاعده به دقیق ترین آمارها و پرخرج ترین سازمانهای پژوهشی دسترسی دارد چرا تا این حد پرت از پدیده ها نظر می دهد و حرف می زند؟ با فرض آنکه چنین نویسنده یا تحلیلگری قصد دغل و فریب نداشته باشد در خوشبینانه ترین فرض می توان گفت که اینها دچار "بیماری ارتفاع سیاست" شده اند! آنها به جای آنکه وقتی از ارتفاع بالاتر می روند برگشته و به شهر غبارآلوده و دودگرفته نگاه کنند و درچارهء سلامت آن باشند  دائم پشت به شهر و روی به ارتفاع حرکت کرده و فقط و فقط  به التذاذ از  کوهپیمایی خود می اندیشند و سرما و گرمای بدن خودشان و اطرافیانشان برایشان مهمتر است از خفه شدن مردم در شهر خفتهء پشت سرشان !مثلآ به این فکر می کنند که چگونه در کمرکش کوه و بغل یخ و برف سرد ،یک چایی داغ برای خود تیار کنند تا بچسبد.آنها پشت به شهر ازارتفاعات بالا می روند  و هر قدمی که بر می دارند دورتر و دورتر از آنجایی می شوند که متن زندگی مردم است ! با مزه تر آنکه حتی به جاهایی می رسند که اگر هم برگردند دیگر شهر را نمی بینند !آنها در واقع  در لابلای پستی و بلندی چین و شکنجهای رشته کوه خزیده اند و سرخوشانه برای خود آوازهایی در فراق یار و دلدار کمان ابرو و سرو قد و  سیمین بر سر می دهند و آنگاه که  طنین پژواک صدای خودشان را توسط کوه می شنوند ، ضمن اینکه خیلی کیف می کنند  به صرافت می افتند  که وقتی برگشتند پایین ، یک کاست پرکنند و با شجریان رقابت نمایند ! امیدوارم با خودتان  فکر نکنید که مشکل این جماعت به اینجا ها خاتمه پیدا می کند .چون آرزوی بی فایده ایست ! زیرا که گردش روزگار برای آنها فرجام بدتری را رقم زده است که همانا "بیماری ارتفاع سیاست" است؛
به زودی علائم بیماری در آنها ظاهر می شود. چرا که هر چه بیشتر از قله بالا می روند  فشار اکسیژن هوا کم شده و نفس کشیدن برایشان سختتر و سختتر می گردد ، به تبع آن انرژی بیشتری از دست می دهند و  استهلاک بالای انرژی ، نیاز آنها را به اکسیژن ،بیشتر از شرایط معمول و پایین کوه می گرداند.در این حالت ریه هایشان بخاطر فعالیت بیش از حد اما بی فایده ،متورم می شود وآب جمع می کند و فشار مغزشان بالا می رود و ممکن است دچار اغما و بیهوشی شوند که اگر زود بدادشان نرسید ممکن است در همان بالای کوه جان به جان آفرین تسلیم کنند و  نه تنها آرزوی شجریان شدن را به گور ببرند (اگرچه در غیر آن صورت هم می بردند) که نتوانند تا آخر عمر حتی صدای خوانندگان بی نظیر رسانهء ملی را هم بشنوند! بنا بر این عاقلانه و مسئولانه آن است که در چنین وضعیتی سریعآ و بدون فوت وقت به کمک مصدوم شتافت و کپسول اکسیژن را به راه تنفسی  اش  وصل نمود و او را از ارتفاع پایین آورد ! این انسانی ترین کاری است که می توان انجام داد.
حال نگاهی بیندازیم به فضای سیاسی کشور.فضایی که بیش از یک قرن است در تب و تاب انقلابی گری می سوزد و تقریبآ هر سی سال یکبار این  عقدهء انقلابی گری سرباز می کند و تا چندین سال خون چکان و دردناک و پر التهاب  در جامعهء ایران  حضور دارد  و پس از آن برای سالها ، سکوت و رخوت و بی تفاوتی سرتاسر جامعه را فرا می گیرد که یا ناشی از سرکوب شدید توسط حکومت بوده و یا به دلیل خاطر جمع بودن مردم از به انتها رسیدن کار و نشستن در انتظار ثمرهء اقدامات و شاهکارهایشان است ! و این چرخه برای سی سال دیگر در نوبت می ماند تا همان اتفاقات تکراری و مشابه را دوباره روی پرده ببرد و نسل جوان بعدی را به گیشه هایش بکشاند که برای سالها از فقدان مشتری رنج می برده و کساد بوده است ! آن فترتهای طولانی و جان خراش و آزار دهنده  و این دوره های انقلابی گری حاد و هول آور نشان می دهد که ما به هر دلیل توانایی  مشارکت و حضور مداوم و پیوسته را در عرصهء سیاست ایران نداشته ایم یا اگر داشته ایم، از انگیزه و رغبت لازم  برای حفظ پیوستگی آن برخوردار نبوده ایم و این یعنی خوابیدن در پشت دیوار شکسته ء فاجعه ای که با هر خیزش انقلابی ، هیجانات را بر می انگیزاند و ما را تا جایی که می تواند از تعقل و دوراندیشی تهی می سازد و گسلها را فعال می سازد و زلزله های اجتماعی مهیبی را بر سرمان آوار می کندو جماعت کثیری را از گردونهء توسعه و ترقی و تعالی کشور طرد و نابود می سازدو بر دردها و حرمانها و فلاکتها بازهم می افزاید!دوستی از مهد انقلابی گری(فرانسه) از من پرسیده است که ایا ایران تاب این چالشهای اخیر را که بر سر انتخابات پدید آمده ، دارد؟ اگرچه عجولانه پاسخ امیدوارانه ای به او داده ام اما پس از آن هزار بار از خود پرسیده ام که آیا واقعآ ما تاب این بحران جدید را داریم؟وقتی که دولت رسمی حتی از "بحران" نامیدن این واقعیت فاحش ، ابا دارد.
و در طرف مقابل ، آنهایی که با نظام جمهوری اسلامی سر ستیز و تخاصم برداشته اند، کمتر گفته اند که نظام ایده آل آنها برای استقرار در ایران  چگونه نظامی است و چنان نظامی تا چه حد امکان تحقق داشته و کارآمد خواهد بود؟ و اگر چیزهایی هم گفته اند کمتر قادر بوده اند در مقام تئوری آنها را دفاع کنند!رؤیابافی یکی از ویژگی های مختص ابنای بشر است.اما زندگی رؤیا نیست بلکه از واقعیتهای سخت و تلخ و ایضآ شیرین و شادکام فراوان و درهم آمیخته ای تشکیل شده است ! رؤیا ها با همهء اهمیت تعالی بخشانه شان در عرصهء عمل و عینیت تعاملات سیاسی دامنه ای محدود و سهمی به غایت اندک دارند ! پس باید واقع بین بود و  از دست یازیدن به کورتاژهای هیجانی پیاپی احتراز کرد . کاری که انرژی اجتماعی را به شدت زایل می کند و جز نزاعهایی کور و بی هدف و اغلب مضر و بی سرانجام هیچ نتیجهء دیگری نخواهد داشت.آنهم در جامعه ای مثل جامعهء ما که به دلایل عدیدهء فرهنگی، تاریخی، و محیطی تمایل به سرکش  شدن هیجانات در آن خیلی بالاست!در زمان کنونی جامعهء ما نه با تلاش در جهت  تغییر قانون اساسی  و نه با تغییر حکومت ، رنگ و روی اصلاح و بهتر شدن را  نه تنها در پیش نخواهد گرفت که  تیره روزی و بدبختی اش بیشتر و افزونتر خواهد شد.پس باید بردبار بود و حوصله کرد و حتی اگر گمان می کنیم که حکومت موجود در باطن خود فروپاشیده و  مضمحل گردیده  واکنون جز جسدی بی جان  از آن برپای نیست باید کوشید تا  خیرخواهانه و دلسوزانه  آن را  دوباره مستقر ساخت و از حرکات رادیکال و بنیان کن به شدت احتراز نمود. چه اینکه از هرج و مرج و ساختار شکنی و زلزلهء سیاسی هیچ چیزی عایدمان نخواهد شد !
کاری که محمود احمدی نژاد با بوروکراسی مستقر دولتهای برآمده از انقلاب کرد باید برای همه مان درس عبرتی آموزنده و هشدار دهنده باشد. چه اینکه  اکنون همان بوروکراسی به انتقام برخاسته است.گزارش نقدینگی سرسام آور بانک مرکزی را بخوانید که چگونه اقتصاد را بی تاب نموده است!نگاه کوتاهی به صنعت نفت و مصاحبهء دکتر نژادحسینیان در "اعتماد" شنبه، بیندازید تا ببینید کشور دوم اوپک(یعنی ایران)معلوم نیست که تا چند سال دیگر وارد کنندهء نفت خواهد بود یا نه ! و دهها گزارش دیگر که دست اندرکاران همین بوروکراسی مستقر در همین دولت منتشر کرده اند.آیا انقلابی گری بورکراتیک احمدی نژاد و واکنش نهاد بورکراسی در برابر او برای ما به اندازهء کافی عبرت آموز و هشدار دهنده نیست تا دوباره در اندیشهء انقلابی در ابعاد گسترده و عمیق باشیم؟ بد نیست در همینجا به شقوق دیگر انقلابی گری اشاره کنم که در عرصهء نظریه پردازی های اندیشهء دینی صورت می گیرد ؛ نظریه های برخی  در خارج کشور که بر ارکان مذهب رسمی ما (یعنی تشیع اثنی عشری) پرداخته می شود و به معرض افکار عمومی  آورده می شود از همین زوایه خطرناک و  به شدت نگران کننده است! جه این که ایران جامعه ای مذهبی است .  در این جامعه و در طول تاریخ ، مذهب کارکردی فراتر از اهداف اختصاصی اش همچون عبادات و مناسک پیدا کرده   و  به ویژه در شرایط کنونی، فروپاشی مذهب به احتمال قوی روی دیگر سکهء فروپاشی تمام عیار جامعهء ایرانی است لذا چنین حوزه هایی مجال آزمون  و نسخه پیچی و نظریه پردازی های حاد  و عمومی نیست و نیز از همین زوایه برخورد حکومت با برخی از مراجع تقلید اشتباه و آسیب زاست و به طور کلی دخالت گستردهء حکومت در نهاد مذهب یک اشتباه استراتژیک  می باشد و بر اینها باید افزود مداخلات پر اشتباه برخی دولتمردان در حوزهء  مذهب را که هر از گاهی  بر اساس آن جنجال تازه ای بپا می شود.
سخن از بیماری ارتفاع بود  و گفته آمد که باید بر مصدوم ارتفاع زده رحم آورد و شفقت ورزید و ازانصاف و انسانیت و نیز از حزم و احتیاط و عقلانیت بدور است که بر او تشر زد و اُشتلم کرد در شرایطی که دیگر از حالت اعتدال و توازن طبیعی و هوشیاری اش  خارج شده و ای بسا کارهایی را هم در آن حالت به ناروا انجام دهد! و طبعآ با پرخاش کردن نه تنها  کاری از پیش نمی رود که کوششی عبث و بی نتیجه و حتی بدفرجام است و از دیگر سو وانهادن آن موجود مصدوم  بر قلهء کوه تخیلاتش و در لابلای صخره های پندارهای وهم آلودش، مساوی مرگ قطعی یا معلولیت دائمی اش خواهد شد لذا  دامن عافیت برچیدن و ره به سلامت بردن خویشتن ، جز گذر کردن از مرز انسانیت نیست. باشد تا چنان نباشیم.    



| نسخه قابل چاپ | نظرها: (12) |

نظرها:

پ ص :
یکی وشاید مهمترین ویژگی انسان قدرت ذهن و تخیل اوست و چه بسا همه مااین ویژگی را ارج نهاده و در پرورش ان بسیار جدی و دست و دلبازیم تاتر نمونه بارز این قدرت ذهن و تخیل است داستان و اتفاقی که در ذهن شخصی درفضایی انتزاعی شکل میگیرد و روی صحنه عده ای سعی وتلاش دارند تاادمها و شخصیتهای خیالی داستان را جان بخشیده وانان و اتفاقات داستان را واقعی نشان دهند بیننده ها هم با کف زدن های انچنانی انها را تشویق میکنند وجشنواره ها و جوایز متعدد برای خلاق ترین ذهن ها اختصاص میدهند . یا داستانهایی که هرگز اتفاق نیفتاده اند اما در لابلای اوراق کتابها واقعی جلوه میکنند و نویسنده هایی که همواره مورد احترام و تحسین و بعضا از مفاخر ملی کشور شانند بینوایان ، بربادرفته و..... و نویسندگانی چون شکسپیر ،دوما ،هوگوو.....
این قدرت ذهن و دنیای انتزاعی ساخته در ان گاهی انچنان است که شخص خود را بازیگر اصلی تخیلات میبینند و دروازه ای باز میکند که واقعیات عینی را بدرون ان برده و باتغییراتی انرا ازجنس ان مییکند این کیما گری ذهنی وقایع منجر به ان میشود که هیچ واقعیتی بدون تغییر وهمگون سازی به باور او نرسند گذاشتن نوعی فیلتربین واقعیت های عینی و خواسته های ذهنی .اما سیاستمداران بازیگران نمایشنامه اند که سعی میکنند داستان ذهنی را به تماشاگران واقعیتی عینی معرفی کنند حال بعضی مهارت لازم را دارند وبرخی بسیار ناشیانه و مبتدی عمل میکنند . طوری که صدای اعتراض تماشاچی ها بلند میشود وگاهی هم اشیایی را روی سن پرت میکنند

غياثي: ضمن سپاس و تشکر فراوان از نکتهء نغزتان اجازه می خواهم بنده هم مثالی را ذکر نمایم دربارهء فیلمهای هندی.
بیشتر کسانی که فیلمهای بالیوودی را تماشا می کنند به مضحک بودن رخدادهای فیلم واقف هستند اما بازیگر و کارگردان آنچنان کارشان را خوب بلدند که ببینندگان از اینکه کودن هم فرض بشوند ظاهرآ چندان ناراضی نیستند لذا خود را چنان در خلسهء رؤیا پردازی فیلم هندی رها می کنند که انگار محض واقعیتند .اما آن دسته از فیلمهای ایرانی که جایزه هم می گیرند، بیش از حد خشن و عریان و تراژیک به نظر می رسند و کارگردان از عمق فقر و محرومیت خوشه هایی برمی چیند و در نهایت در فضای تعلیق خودش، بازیگر و ببیننده را رها می کند.همین تفاوت ظاهرآ در سیاست ما و عموزادگان هندی مان نیز هست و البته غربی ها اظهار کرده اند که این رفتار مارا از هم نژادان هندوستانی مان بیشتر می پسندند.امان از دست این تعریف ها!


1388 / 11 / 12     20:11:45

کافمیم :
کاسه‌ی چه کنم، چه کنم.
آقای دکتر این پایین هم خبری از اکسیژن نیست! وقتی سردمداران به کوهنوردی در ارتفاعات و اوج گیری کاذب مشغولند انگار این جامعه و مردم هم مجبور به کار و زندگی در اعماق زمین هستند! اینجا هم اکسیژن بسیار کم است، و بر عکس آن ارتفاعات جمعیت بسیار زیادی این پایین در حال گذران زندگی هستند. بسیار هم دیده می‌شود که به دلیل کمبود اکسیژن برای کسانی گودبای پارتی! (همان خداحافظ رفیق!) بگیریم و او را به خارج این دیار یا حتا به دیار باقی بفرستیم. اما فکر می‌کنم اگر همین طور که پیش می‌رود ادامه دهیم این پایین به دلیل کمبود اکسیژن مردم قنات‌های قدیمی که دیگر گنجایش آن‌ها را ندارد فروبریزند و شهرمان باژگونه شود!
به نظر بنده بیمار اصلی این پایین است و اگر آن بالا خوب آنتن ندهد به این پایین هیچ امیدی نمی‌توان داشت. پس بهتر است تا این کوهنوردان از منطقه آنتن دهی بیرون نرفتن برایشان چند گزارش و تصویر و کاغذ بفرستیم که این پایین هر روز خورشید با کلی تفکر و تردید از شرق طلوع می‌کند و می‌ترسیم روزی که با تعجب از هم بپرسیم آفتاب از کدام طرف در آمد؟
این پایین جوانان کاسه‌ی چه کنم چه کنم دستشان گرفته‌اند. نه دست شان به آن بالا می رسد که کپسول اکسیژن ره توشه‌ی بالانشینان کنند نه از انقلاب و انقلابی گری دل خوشی دارند.
اما امان از احساس خفگی...

غياثي: مشکل در بالا کمبود اکسیژن نیست بلکه کاهش فشار اکسیژن است وگرنه غلظت اکسیژن در بالا و پایین همان 21درصد است.در پایین فشار اکسیژن خوبست اما هوا آلوده است.
در پایین مرگ و میر تدریجی انجام می شود اما در بالا حاد است . در ضمن توجه بفرمائید که به گفتهء آقای دبیر عضو شورای شهر تهران حالا که تونل توحید افتتاح شده از چهار راه پارک وی تا بهشت زهرا دیگه کسی به چراغ قرمز نمی خوره لذا آن گودبای پارتی هم با دغدغهء کمتری برگزار می شود و تا رسیدن به بهشت زهرا سوخت کمتری مصرف می شود.با توجه به اینکه سنای آمریکا هم بنزین را تحریم کرده.


1388 / 11 / 12     20:43:52

پ ص :
بسیار ممنون وسپاسگزار م
البته دمکراسی ای که درهند وجود دارد شاید در مهد دمکراسی یعنی غرب هم کمتر شاهد ان هستیم


غياثي: بنده هم موافقم!

1388 / 11 / 12     21:19:35

مهدی م :
سلام
مقاله زیبایی نوشته اید. ممنون
مشخصا در خصوص اکبر گنجی، انتقاد کرده اید که با توجه به لینکی که از دکتر پایا در بخش «پسندیدم»

گذاشته اید مشخص بود که از این زاویه منتقد وی هستید.
و اما یک یادآوری. نمی دانم سخنرانی بود یا مقاله عصر ما، ولی به هر حال سخنی بود از هاشم آغاجری

. یادم هست که در باره پروتستانیزم بود و از این رو مدلی پیشنهاد کرده بود که برای حرکت به سمت

دموکراسی در ایران، ما به نهضت پروتستانیزم در اسلام ( و یا تشیع؟) نیاز داریم.
اکبر گنجی دو نوع پژوهش تا کنون منتشر نموده است، یکی همین مقالات ارزشمندی است که به

عنوان روزنامه نگار انتشار داده و به گمان من قوی ترین تحلیل های راهبردی برای افقهای جنبش سبز تا

کنون همین تحلیل ها بوده است. مقالاتی تحت عنوان «تأملاتى پيرامون استراتژى و تاكتيك ها» که

فکر کنم پنج یا شش شماره از آن را منتشر کرده است. قبلا هم مقالاتی با نام «با این حکومت چه

باید کرد» منتشر کرد که آنهم تحلیل های واقع بینانه بود.(توجه کنید که اکبر گنجی بحث وابستگی

مالی حکومت از مردم و بحث توازن قوا را تقریبا در همه این تحلیل ها وارد کرده است و به گمان من

رد این فرازها، را باید در فعالیتهای دو سه ساله اقای عبدی در سایت آینده گرفت) .
اما نوع دوم پژوهش های اکبر گنجی که معروفترین آن همین مقالات قرآن محمدی و مقالات امام

زمان چه به کار فقها می آید، است کلا با این مقالات متفاوت است. به نظر من او در همان مدل

پروتستانیزم اسلامی حرکت میکند. من فکر می کنم در این بین کتاب «مکتب در فرآیند تکامل»

مانند موهبتی الهی پیش پای اکبر گنجی افتاده است و او از این امر بسیار هیجان زده است. این هیجان

را میتوان در اکثر نوشته های او درک کرد.
تا آنجا که من شنیده ام، این کتاب مبتنی بر حدیث شناسی است و منتقدین داخل کشور اعتقاد دارند

که مدرسی طباطبایی بعضی احادیث قوی را نادیده گرفته و بعضی احادیث ضعیف را بیش از حد توجه

کرده. ولی اگر کتابهایی که برمبنای تاریخ شناسی شریعت منتشر شده در کنار آن بگذاریم ، درخواهیم

یافت خیلی از ادعاهای آن را نمیتوان به این سادگی رد کرد.
می خواهم بگویم که اکبر گنجی در یک مدل مشخص دارد به جلو می رود . از این رو کارش قابل ستایش

است. ولی بعضی از انتقادات پایا به او وارد نیست. همین دو سه هفته پیش عباس عبدی مقاله ای

نوشت که جایگاههای دانشمند، سیاستمدار و روشنفکر را باید جدا دید و جدا کرد. اکبر گنجی واقعا در

پوزیشن روشنفکر فعالیت می کند. و دانشگاهیانی چون پایا نباید به او بگویند دستاوردها را به عرصه

عمومی نیاور. به نظر می رسد امثال پایا باید در همان سطح دانشمندی مباحثی را که خوراک فکری

اصلی اکبر گنجی بوده است نقد کنند.
البته اعتراف می کنم که گنجی در بعضی موراد مرز دانشمندی و روشنفکری را بسیار کم رنگ میکند که

این انتقاد به او وارد است. ولی آیا واقعا فضای آکادمی مناسبی برای طرح جدی این مباحث تا کنون

بوده است؟ و این ازادی وجود داشته که در سطح دانشمندان و نشریات تخصصی به صراحت این مباحث

مطرح شوند و حکم تکفیر و ارتداد صادر نشود؟
به نظر می رسد حالا که این جایگاه ها وجود ندارد ، دانشمندان کشورمان باید آستین بالا زنند و به

مباحثه در همین فضاهای اینترنتی موجود بپردازند، و همدیگر را به کلاس درس و نشریات تخصصی فصل

نامه ای ارجاع ندهند.
البته باید قبول کرد که مطرح کردن این مباحث در تلویزیون (بی بی سی) با مخاطبان عام، آنهم در

شرایط فعلی خیلی کمکی به روشنگری نخواهد کرد.

غياثي: جناب مهدی عزیز
با سلام متقابل.از نکاتی که طرح فرموده اید بهرهء وافر بردم . بحث دربارهء شقوق مختلف کامنت شما در تخصص من نیست و طبعآ نمی توانم نظر خاصی ارائه دهم و نظریات شخصی یا تعبدی من هم به درد طرح در اینجا نمی خورد و فایده ای هم نخواهد داشت.
اما با این وجود من خود یک نظریهء دیگری دارم که قصد داشتم پیش از متن پیش روی آن را منتشر سازم و نمی دانم تا چقدر به نظرات شما در این کامنت مربوط می باشد و آن بحث "قیاس" است.که مربوط به موضوع نخست کامنت شما می شود(یعنی بحثی که به جناب آغاجری ارجاع فرموده اید)
بحث اجمالآ این است که عده ای شرایط را با صدر اسلام قیاس می کنند و حتی نقشها را تقسیم می کنند و برپایهء آن احکام مذهبی صادر می کنند.مثلآ کسی را با عمرسعد، دیگری را با حرمله، یکی دیگر را با ابوموسی اشعری، محمود احمدی نژاد را با مالک اشتر، دو رقیب او را با طلحه و زبیر و قس علیهذا قیاس می نمایند.
بی گمان همهء این قیاسات از بن و پایه باطل و مطرود است که بحثش را در آن یادداشت خواهم آورد(اگر فرصتش فراهم شود)و به تبع آن حکمهایی که بر این پایه های سست قرار می گیرد.
حال در این سوی نسخه پیچی پروتستانتیزم، دنبال لوتر گشتن و خود لوتر دیدن آیا شامل همان رد و طرد نخواهد شد؟این نقش پذیری های تاریخی که تاریخ دانان تئوریزه می کنند آیا به درد جامعه شناسان می خورد؟
دربارهء موضوع دوم و مباحث آقای گنجی نقد من معطوف به این است که ایران کنونی تهی از ظرفیت شده است و عنقریب ممکن است همه چیز از هم بپاشد! بالاخره باید کشوری و ملتی باشد که حرف آقای گنجی به دردشان بخورد یا نه؟پس تکلیف مسئولانه سخن گفت چه می شود؟جامعه ای که چند سال است بر پرتگاه بحرانهای خارجی و داخلی زندگی می کند آیا دیگر توانی برای غور در چنین مباحث پیچیده و فنی را دارد؟ما اکنون در ایران بحثمان بر سر مرگ و زندگی است...


1388 / 11 / 13     11:10:36

saeid :
تحلیل زیبایی بود کاش روزی جامعه ما به بلوغ سیاسی لازم جهت پذیرش این نظرات برسد.

غياثي: به قول نیشابور عزیز :"زیبایی بدون نگاه ما هیچ است" اگر این متن به نظرت زیبا آمده است چون تو آن را زیبا دیده ای!

1388 / 11 / 13     19:26:09

مهدی م :
البته من برداشت خودم رو از رفتار گنجی گفتم. اینکه به دکتر آغاجری ارجاع دادم به خاطر این بود که شخصا این مباحث را اول از ایشان شنیدم.
جالب است که در انتقادات مکتوبی که اخیرا از طرف آقای پایا و احمد صدری به گنجی وارد شده است هر دوی آنها به ریزش طرفداران کلیسای پروتستان و گرایش دوباره به کلیسای کاتولیک اشاره کرده اند. که به نظرم ارائه این مثالها از جانب این منتقدین هم به دلیل برداشت آنها از مدل رفتاری آقای گنجی است.
بحث قیاسی که مطرح فرمودید البته بسیار جای کار دارد و به نظرم اندیشمندان کمتر وارد آن شده اند. تا جایی که ذهنم یاری می کند و من دسترسی داشته ام فقط اقای احمد صدری در این خصوص تلاش هایی انجام داده است. و پدیده انقلاب اسلامی را در چارچوب های تاریخی قبل از رنسانس تحلیل نکرده ، بلکه آن را در چارچوب بیداری دینی و البته جهانی ربع آخر قرن بیستم تحلیل می کند.
نمی دانم مباحث اقای پناهیان را در برنامه شبکه سه دیدی یا نه. دو سه روز قبل تر از ان سخنان کاملتری از ایشان در رجانیوز منتشر شده بود که مو به مو اتفاقات فعلی را با جریانات صدر اسلام و دوران خلافت حضرت علی مقایسه کرده بود و در نهایت هم حکم نفاق را صادر کرده و مسئله را به گمان خود حل کرده بود. جالب ات که با همین ابزار هر منتقدی را هم به سرعت از دایره تشیع و اسلام خارج می کنند و عملا راه انتقاد را هم می بندند.
از این دست مباحث البته در جناح اقتدارگرای کم نیست. همه هم مستند به آیات قرآن و روایات است. خوب واکنش طبیعی عده ای در برابر این نوع گفتمان سازی، گفتمانی است که از بیخ همه ان روایات و آیات را بی اعتبار کند و بدین ترتیب سعی کند تا جناح مقابل خود را خلع سلاح سازد. معمولا هم از ابزار پلورالیزم و سکولاریزم و لیبرالیزم استفاده می شود. و چون سران آن طرف هم این واژه ها را شیطانی می دانند، کلا راه گفتگو بسته می شود.
می خواهم بگویم که شرایط سختی از این لحاظ در کشور حاکم شده است. نکته جالبی که اخیرا دیده ام در وسط این دعوا عده ای از اهل تسنن هم فعال شده اند و همه مشکلات را از شیعه گری و صفویه و اینها می دانند.
ببخشید پر حرفی کردم. این روزها دیگر هیچ جا امکان گفتگو نیست. ماهم قبلا عادت داشتیم در سایت آینده گفتگو می کردیم . آن هم که منتظر شفای عاجل آقای عبدی معلق مانده. بالاترین هم عضو نیستم چون الان اکثر گفتگوهای مکتوب آنجا صورت می گیرد.
راستی اقای موسوی هم بالاخره مرز بندی کردند.
با سلطنت طلبها و اکبر گنجی

1388 / 11 / 14     11:41:28

پرويز پدرام :
جناب مهدي م
مشكل آقاي گنجي و بسياري چون او اين است كه بر خلاف جسم ‌ظاهري‌، گرد پيري و تجربه و پختگي بر خلق و خو و روحيات آنها ننشسته است و در 50 سالگي هم چون جوانان انقلابي و البته سطحي‌نگر سالهاي دهه 50 شمسي مي‌گويند و مي‌پويند. البته نبايد از نظر دور داشت كه توهمي در ميان ما ايرانيان رايج است مبني بر اينكه اگر كسي هزينه داد و شجاع بود لابد حرف حساب هم مي‌زند.
بعنوان يك تجربه تاريخي، امروز موسوي (جوان انقلابي دهه پنجاه) همان مي‌گويد كه بازرگان انقلابي دهه 30 و 40 در دهه 50 مي‌گفت.

1388 / 11 / 14     15:42:56

پ ص :
وقتی یک قسمت از زمان ومکان از گذشته تاریخی بریده و یک مرتبه در ظرف زمان و مکان امروز ریخته شود بدلیل اینکه شخصیت های واقعی ان زمان را نمی توان همراه ان تکه اورد ناچار باید شبیه سازی کنند .بسته باینکه باچه نیتی این کار انجام میشود بدنبال کسانی هستند تا در این نمایش بانها نقشی دهند
افرادی را در پوست اسطوره ها و دیگران را هم در شمایل شخصیت های منفی چون در ان تکه از تاریخ هر دو گروه بوده اند اسطوره و قهرمان در مقابل فریب خورده و خیانت پیشه و بعضا ساده لوحان !
اما نکته ظریفی در این میان فراموش میشود اینکه مردمی که باید این نمایش را ببینند و بشنوند به این زمان تعلق دارند اینکه چه فریاد کنی مهم نیست مهم انست که شنونده چه میشنود
اشکال بعضی این است که تصور میکنند هر انچه که میگویند را مردم میشنوند (میپذیرند) و بر اساس این توهم زندگی میکنند و
مغرور میشوند شاد و سرخوش میشوند و احساساتشان غلیان میکند خوب اینهم یه جورشه !

غياثي: در دورهء کودکی مرحوم پدرم در دههء محرم مرا به مراسم شبیه خوانی عاشورا می برد و نقشها را برایم توضیح می داد.همه چیز دوگانه بود و به این خاطر فهمش در عالم کودکی برایم راحت بود.امام حسین سبز می پوشید و شمر سرخ پوش بود.لحن شعر خواندنشان هم تفاوت داشت.اما یک چیز جور در نمی آمد و آن گریستن شمر بود.وقتی بر علیه امام حسین شعر می خواند و با شمشیرش هجوم می آورد، های های گریه هم می کرد و حتی بعضآ دستمالش را از جیبش در می آورد و اشکهایش را پاک می کرد.این کار شمر با دوگانهء یزیدی-حسینی من جور در نمی آمد و پدر هم هرچقدر برایم توضیح می داد نمی فهمیدم تا گذر زمان به من آموخت که راز این کار چه بود...
ممکن است عده ای در معرکه گردانی و بازیگری سیاست ، مخالفانشان را صرفآ بخاطر رقابت انتخاباتی با شبیه سازی ها مذهبی، عمرسعد و یزید و شمر بنامند اما خودشان هم آنچه را می گویند باور ندارند و حتی اگر باور داشته باشند تماشاگران باور نمی کنند.
بدتر آن وقتی است که تماشاگران چیزها را جور دیگر باور کنند!


1388 / 11 / 14     22:48:43

..... :
جناب دکتر عزیز سلام این روزها نیمکره سمت راست وچب مغزم تغییر مکان داده اند
ممکنه توضیح بفرمایید دربالا مشگل کمبود اکسیژن نیست بلکه کمبود فشار ان است
(اگر فشار اکسیژن کم شود حتما خودش هم ضعیف شده اینطورنیست)یعنی چه؟ باسپاس فراوان


غياثي: سلام و سپاس از دقت نظر شما.
جهت احتراز از هرگونه توضیح اضافه که ممکن است نیمکرهء چپ و راست مغز خودم را هم جابجا کند عین متن یکی از کتب معتبر را ذیلآ می آورم.
"فشار هوا با افزایش ارتفاع کاهش می یابد-در ارتفاعات،غلظت اکسیژن در 21 درصد ثابت می ماند ولی فشار نسبی اکسیژن (21% فشار هوا)کاهش می یابد که باعث هیپوکسمی هیپوباریک می شود"
این را هم که به پاسخ حضرتعالی بی ارتباط است بد نیست ایضآ از کتاب مذکور عرض گردد:"علائم ارتفاع زدگی در ارتفاع 2500-3000 متر شروع می شود ، در ارتفاع بالاتر از 5500 متر تطابق با ارتفاع غیر ممکن است.
زیاده جسارت شد.


1388 / 11 / 16     12:21:54

کافمیم :
کسانی که حتا می خواهند آینده را هم فیلتر کنند , در ارتفاع چند هزارپایی به سر می برند ؟!

می شود آینه را هم فیلتر کرد!

1388 / 11 / 18     23:42:56

Mohammad :
دکتر عزیز خسته نباشید

با سلام
ظاهرا می توان برای ارتفاع گرفتن در ایران، سطح و آثار رفتاری آن زمانبندی کرد. در حال حاضر به نظر می رسد که اوج آن سی ساله است. حقیقتا از تمثیل شما می شود به مطالب زیادی اشاره کرد.
در ضمن مطالب اقای مهدی مرا یاد دوران آینده انداخت اگر یادتان باشد در این خصوص مطلبی کنایی تحت عنوان هژمونی... نوشتم و مساله را بر محور شخصیت متمرکز کرده بودم نه اندیشه ها.

غياثي: با سلام و سپاس متقابل خدمت حضرتعالی؛
یاد سایت فرخنده و مبارک آینده و همهء نویسندگان ارزنده و ارزشمندش به خیر و نیکی ! بله خاطرم هست.یادداشت بسیار ارزنده ای مرقوم فرموده بودید مثل سایر مطالبتان که نشانگر ژرف اندیشی همراه با تآمل و تآنی در رشتهء تخصصی تان بود.
امید که دست اندرکاران کشور قدر تحولی که جنبش سبز در اسطوره زدایی (حتی از اسطوره های روشنفکرانه) در ساحت اندیشه ورزی کشور فراهم کرده بدانند.


1388 / 11 / 19     21:35:28

Mohammad :
جناب دکتر عزیز خسته نباشید

با سلام
عجب نکته سنجی جالبی، من حسی داشتم اما قالبی برای آن نمی یافتم، شما چه زیبا از اصطلاح اسطوره زدایی و رابطه آن با جنبس سبز و تحولات فرهنگی نسل یاد کردید. به نظرم اگر همین موضوع را در یکی از پست هایتان کمی باز کنید بسیار مفید و آموزنده خواهد بود.

با تشکر

غياثي: با سلام و سپاس متقابل از نظر لطفتان انشاء الله در فرصتی که قمر از حد اقرب خارج شود به چشم!سمعآ و طاعتآ.

1388 / 11 / 20     17:36:58



نام :
پست الكترونيك :
آدرس سايت :
نمايش نام و سايت شما در نظر ثبت شده
متن :
    لطفا کد را جهت تایید وارد نمایید : 


 
 
 
  کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به مینا تکست میباشد.
استفاده از مطالب با ذکر منبع آن بلامانع است.
بهترین حالت نمایش محتويات: 1280در800
نسخه ورژن 1.32