PageRank Checking Icon

زن خانه دار ایرانی (یادداشت وارده)

1388 / 12 / 17

 


نویسنده: خانم صبا *


به نظرم نام گذاری روزی به نام" روز جهانی زن" نهایت کج سلیقه گی در تلاش برای حل مشکلات جامعه بشریست. به قول عزیزم : "شبیه صدقه دادن است".


این نام گذاری در کنار روزهایی چون "روز پزشک" ، "روز مهندس"، "روزخبرنگار" و...  ناگزیر ذهن را به سوی تعریف زنان در قالبی کاربردی و عرفی سوق می دهد هرچند هدف چیز دیگری بوده باشد. ای کاش این نام گذاری را تغییر دهند. مثلا به شکل: " روز جهانی رفع تبعیض های جنسی"


اتفاقا این روزها ذهن من سخت درگیر قشر زنان خانه دار میان سال ست. قشری که چون کودکان جزو خاموش ترین و آسیب پذیر ترین قشرهای جامعه ایرانی هستند. این روزها تصویر زنان خانه داری که در حال تمیز کردن در و پنجره ها هستند چون نسیم اسفند نشان نوروز را با خود دارد. خانه تکانی زنان خانه دار گویی مثل چرخش زمین به دور خورشید جزیی از طبیعت این سرزمین شده است. اگرچه اقلیم ها هم به تدریج در حال دگرگونی ست .


نگاه که می کنم می بینم:


زن خانه دار ایرانی با گرد وخاک در و دیوار و پنجره از روی دستمال گردگیری شسته می شود و می رود تو فاضلاب


زن خانه دار ایرانی لابه لای  وسایل خانه تو گنجه ها و بوفه ها و کمدها گیر افتاده و گم شده است


زن خانه دار ایرانی با برنج و خورشت قیمه و قورمه سبزی و آبگوشت خورده می شود و دفع می شود تو چاه توالت


زن خانه دار ایرانی در میانه میان سالیش بین دروغ ها ودنیای پنهان دخترجوانش، نادیده گرفتن ها و زندگی غریب پسر جوانش و دل آزردگی و احساس کم توقعی همسر خسته اش، درمانده  وگیج ایستاده است.


او همچنان  در حال تکرار سی سال گذشته است .


همچنان در حال تکرار سی سال گذشته اما  گیج و منگ و شاید  عصبانی!


عصبانیتی  که حتی نمی تواند تشخیص بدهد از کیست ویا از چیست.


اصلا چه مجالی برای عصبانیت است وقتی دخترش در مسیر کلاسهای بی پایان دانشگاه و خانه سرگردان ست و یا مدام در حال گم شدن در خیابان هاست!


وقتی همه ارتباطش با دنیای پسر جوانش خلاصه شده در سلام وخداحافظی هایی با فاصله زمانی 24 ساعت.


وقتی همسرش اینهمه خسته از کار و ناکام از رویای شیرین همراهی و همسفری اوست.


مادرم اکنون در آستانه 60 سالگی،هنوزبه دوره های قرآن وروضه می رود جایی که واعظ،  سی سال ست که کلید گم شده زندگی او وهمه ی مامان های مثل او را گذاشته زیر پای "مادر" و درهای  زندگیشان راحواله کرده به بهشت .


خواهرم در میانه 40 سالگی به جلسات و دوره های ان ال پی می رود جایی که کلید زنگ زده بهشت به راز تابناک شادکامی بازسازی شده است. رازی که اینبار نه در زیر پایش بلکه جایی در سر خودش گم شده و شادکامی که هیچ کس جز خود او مسئول فقدانش نیست.


چه ساده سازی بی شرمانه ای .


باز هم انصاف واعظ پیر را شکر که  کاری به کار وجود عزیز مادرم نداشت. این جناب بی انصاف ان ال پی که همه وجود نازنین خواهرم را فیلتر کرد تا بتواند "کپسول افکار مثبت" را بچپاند تو کله اش.


شاید برای همین ست که مادرم هنوز می تواند گریه کند اما خواهرم نه.


شاید برای همین ست که مادرم هنوز می تواند از خودش حرفی بزند اما خواهرم غیر ازتکرار حرفهای جناب ان ال پی قادر به تولید هیچ کلامی از خودش نیست.


و شاید برای همین ست که مادرم هنوز فراست آن را دارد که با شگفتی بپرسد:


"آخه تو فکرش رو بکن! یعنی بعد از عمری زندگی هنوز دستم باید جلوی حاجی دراز باشه؟!!"


مادرم هنوز آنقدر شجاع هست که با صدای بلند بگوید:


" خر به این دنیا آمدم و گاو از این دنیا می رم"


خر و گاو. هردو مایملک انسان هستند. یقینا اگر این دو زبان بسته قادر به حرف زدن و سردرد کردن واعظ  با پرسش هایشان بودند، کلیدی از کلیدهای بهشت هم زیر پای ایشان یافت می شد.


شنیده ام که کسی گفته است انسان حیوان ناطق است و یا انسان حیوان سلطه گرست یا انسان حیوان سوداگرست. به گمان من این جملات درجامعه ما اینطور باید ترجمه شوند:


زن حیوان ناطق است .


واعظ حیوان سلطه گرست .


مرد حیوان سوداگرست .


به هر صورت انسان حیوان خبیث و فریبکاریست وقتی  ماده را اینطور نقد نقد از همه حیوانات از جمله حیوانات ناطق  و حتی سوداگر می گیرد ومی گذارد توی جیبش و  مابه ازای آن حواله ی غیر مادی پرداخت می کند.  ماده در برابر غیر ماده؟!!! این یک معامله صد در صد باطل است که هیچ خیری در آن نیست چه برسد به رضای خداوند.


  واقعیت مادی ما،بنیادی ترین جنبه وجودی ماست که از ماده تغذیه می شود. همه افکار خلاقانه و نقادانه و هنرمندانه و حتی معنوی و روحانی برهمین بنیاد نیازمادی بنا شده و می شوند. هویت  ما از استقلال این بنیاد صددرصد مادی شروع می شود. زن خانه دار ایرانی دستمزدی بابت کاری که انجام می دهد دریافت نمی کند. اگر هم اختیار منبع مالی به او واگذار می شود نه به عنوان دستمزد کاریست که انجام می دهد بلکه به عنوان مدیریت منابع مالی خانواده است . دستمزد به انسان ، استقلال و هویت می دهد حال آنکه در مدیریت منابع مالی خانواده، استقلال و هویت زن خانه داربازهم لابه لای منافع جمعی خانواده استحاله  می شود.


هرچه بیشتر نگاه می کنم بیشتر پی می برم که برخلاف تصور واعظ پیر چقدرمنشا مشکلات جامعه نه در خشم آسمانی پرودگاراز معصیت های جوانان آخرالزمانی بلکه در زنجیرهای زنگ زده و کهنه زمینی ست که  با نام پروردگار تقد یس می شوند. و بر خلاف القای استاد ان ال پی، جهان انسانی پیوسته تر ودر هم تنیده تر ازآن است که بتوان مسایل آن را فقط با مصرف کپسول های  افکار مثبت درمان کرد.


از خودم می پرسم این همه پر حرفی از کجا آمد؟ به گمانم از تنهایی و دوری از شیوه بیانم که نه در کلام که در دستانم هست.


ممنون که حوصله کردید یا شاید هم نکردید.


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


*مشخصات نویسنده : 38 ساله،مهندس مکانیک از دانشگاه فردوسی، ساکن مشهد، عضو هیئت مدیره و سهامدار یک شرکت انفورماتیک ، همسر: وکیل دادگستری



| نسخه قابل چاپ | نظرها: (10) |

نظرها:

ladan :
In the1960’s, radical feminists in the United States coined the phrase \"the personal is political\" to call attention to the exercise of power in the private arenas of sexuality, health, and interpersonal relationships. In consciousness-raising groups women gathered together to share their experiences, surprisingly, they found their problems in common. There is no personal problem. I think it is time for Iranian women to see their seemingly personal problems, in a broader perspective of politics. It is time for us to see the social norms, which have been handed down from one generation to another, create different social expectations for men and women and, ultimately, guide their lives. It is time for us to see how institutionalized discriminations against women serve political ends.

غياثي: ممنون و سپاسگزارم .

1388 / 12 / 17     23:50:53

مدرسی :
سلام بر محمد حسین عزیز و خانم نویسنده محترم
ما انسانها در جامعه زیست می کنیم و بدون حضور در جامعه امکان رشد و تعالی را نداریم. آن چیزی که در جامعه وجود دارد و به ما امکان رشد و تعالی و یا برعکس افول و سقوط می دهد فرهنگ است و نیز خرده فرهنگها. انسانها دو دسته اند یک دسته بی کم و کاست به فرهنگ تن می دهند و گروهی به برخی عناصر آن تن نمی دهند. در دسته دوم که نسبت به دسته اول اندکند دو گروه وجود دارد یک گروه که منحرفان و جرمانند که با زیر با گذاشتن برخی عناصر فرهنگی مجرم شناخته می شوند و توبیخ می شوند و گروه دیگر بزرگان و فرهیختگانی هستند که تن به عناصر نامناسب فرهنگ نداده و یا حتی با ان به مبارزه برمی خیزند تا جایی که آنان نیز از سوی جامعه توبیخ می شوند. تشخیص نامناسب بودن یک عنصر فرهنگی کاری است سخت و به آسانی نمی توان فهمید که یک عنصر فرهنگی کارکرد دارد یا کژکارکرد. چرا که ممکن است ما از درک محدودی در شناخت کارکردهای پنهان یک عنصر فرهنگی برخوردار باشیم و قضاوتی ناهوشیارانه ارائه نمائیم. مشکلات امروز دنیای مدرن گواهی می دهد که ما در طرد برخی از عناصر فرهنگ سنتی افراطهایی داشته ایم و دچار احساسات مقطعی شده و در اثر مواجه با چند پدیده اجتماعی رأی به ابطال آن عنصر فرهنگی صادر کرده ایم.
به نظر می رسد نوشته فوق سرشار از این نگاه های احساسی به یک پدیده اجتماعی است. خانه داری زنان یک پدیده اجتماعی است که تحت تآثیر فرهنگ قرار دارد. در این میان ممکن است که عناصری از فرهنگ وجود داشته باشند که کارکرد نامناسبی داشته و زن خانه دار را از رسیدن به تعالی باز دارد باید آن عناصر را به دقت بررسی کرده و شناخت. این کار در دو سطح می تواند انجام شود یا فرد خود به این درک دست یابد و تلاش کند به ممد الهی بر آن عنصر فرهنگی غالب شده و کارکرد منفی آن را ازمیان بردارد و یا جامعه و در رأس آن متولیان جامعه با شناخت مناسب به رفع ایرادات آن بپردازند. باید در گفتار و نوشتار دقت نمائیم که با حملات ناثواب به پدیده های اجتماعی خشک و تر را با هم نسوزانیم. باید بر احساساتمان غلبه نمائیم تا خدای ناکرده زن را از چاله به چاه نیاندازیم.
خانه داری زنان بخشی از حیات اجتماعی بشر است و همواره کارکردهای خود را به وضوح نشان داده است. اما بی شک آفتهایی نیز در این پدیده وجود دارد که با بیان عالمانه تری می توان به آنها پرداخت. آیا مردان ما که در بیرون از منزل کار می کنند در سطح بالاتری از حیات بشری قرار دارند. به نظر میرسد که رویه کار آنان زیبا جلوه میکند و گرنه می توان جملات و کلمات زشت تری از آنچه نویسنده محترم بر قلم رانده است برای آنان بیان نمود اما همه اینها جلوه حیات جمعی انسانهاست برای آنکه معلوم شود کدام مان شایسته تر بوده ایم در نزدیک شدن به ذات اقدس، اگر اعتقاد داشته باشیم.

غياثي: جناب مدرسی عزیز با سلام و تشکر از توجه و نقد ارزنده تان .با توجه به اینکه نویسنده این متن خانم صبا هستند، بنده از ارائه نکات دفاعیه ای خود داری می کنم.

1388 / 12 / 19     08:01:25

پ ص :
باسلام ودرود خدمت شما و سرکارخانم صبا
بین فرقه ای از کاتولیک ها بنام مور مون ها در امریکا تعدد زوجات مرسوم است والبته زن اول باید زنان دیگر را برای ازدواج مجدد شوهر بیابد افراد این فرقه حتی در سطوح بالای مقامات مملکتی حضور دارند
در افریقا و اسیا بین کشورهای عربی وحتی قسمتهایی از کردستان و بلوچستان ایران ختنه دختران مرسوم است
در شرق اسیا هم وضع برخی زنان و دختران شاید بسیار بدتر باشد . در چهار گوشه دنیا قسمتی از زنان وضعیت اسفباری دارند
اما در همین چهار گوشه دنیا زنان بسیاری از احترام و منزلتی بسیار برخوردارند اما برابری حقوق اجتماعی ندارند و باز هم در همین جهان بسیاری از زنان و مردان حقوق اجتماعی برابر دارند .
بعداز انقلاب صنعتی بخش اعظم نیروی کار را زنان تشکیل داده اند .گسترش روز افزون حضور زنان در عرصه اجتماع نا گزیر به برابری حقوق قانونی انها در بیشتر کشورها انجامیده در ایران فقط مقام رهبری وریاست جمهوری با رجال است و زنان در حق تحصیل و حق شغل با مردان برابر است وشاید بواسطه بعضی از موارد مانند اجبار سربازی فرصت بیشتری از مردان هم دارند
اما نگاه سنتی به نقش زنان و شرایطی که دوری انها را از مسئولیتهای اجتماعی رقم زده و همچنین فرهنگ ریشه در سنت داشته موانع اصلی برای تغییر نگاه به جایگاه زن در اجتماع است که منهم با خانوم لادن موافقم که وقت ان است که این نگاه باتلاش زنان تغییر یابد و قوانین لازم تصویب گردند تا جامعه ای ساخته شود که فهم درستی از برابری جنسییتی داشته باشد .
تقسیم کار و وظایف در کوچکترین واحد اجتماعی یعنی خانواده منافاتی با برابری جنسیتی ندارد چه بسا در بسیاری از خانواده ها دیگر رنگی از مرد سالاری نیست بهر حال تحول فکری بنرمی در جامعه روی میدهد
ولی نقش طبیعی و غریزی نباید به نابرابری تعبیر شود بلکه مهم این است که انها عنصری از اجتماع باشند وبلحاظ جنسیتی در تشکل و طبقه ای منظور نشوند البته خوشبختانه جنبش های فمنیستی بسیار فعالند ودستاورد های خوبی هم تا بحال داشته اند اما برای تغییر بعضی از قوانین تبعیض امیز باید باورهای قدیمی و برامده از سنتها تغییر یابند


غياثي: ضمن تشکر فراوان به خاطر نکات مهم و ارزشمندی که مرقوم فرموده اید و باعث گردید بنده هم چند نکته ای را بر آنها بیفزایم که به واقع تفاوتهای فیزیولوژیک و سایکولوژیک هم به صورت فونکسیونل و هم به صورت شناختی بین زن و مرد وجود دارد.
مثلآ عضلات زن نسبت به مرد ظریفتر و اندام مرد در تکامل زیستی برای کارهای بدنی جهش یافته یا انطباق پیدا کرده.در زنان هر دو نیمکره ظاهرا به یک نسبت توانایی انجام تجزیه-تحلیل شناختی، احساسی، دریافتی دارند اما در مردها غالبآ نیمکرهء چپ این کار را می کند و این دریافتها یا عملیاتهای آنالتیک و احساسات نهایتآ به ساختار شخصیتی و هویتی مجزایی بین دو جنس می انجامد.تفاوتها خیلی بیش از آنچه است که برشمرده شد اما به همینها فعلآ اکتفا می گردد.


1388 / 12 / 20     14:32:02

..... :
.....

غياثي: خانم صبا زحمت کشیده و نکاتی را دربارهء کامنت جناب مدرسی مرقوم فرموده اند.ضمن تشکر از ایشان این پاسخ را می خوانیم:
.........................................................................

خانم صبا:

سلام
در خصوص کامنت جناب آقای مدرسی لازم می دانم ابتدا یادآور شوم که یادداشت اینجانب طرح دعوی نبوده است که اکنون درصدد دفاع از آن برآیم. اشاره ای بود به واقعیتی دردآور از نا برابری که اگر خود را در برج عاج تعاریف و پیش فرض های خشک و بسته محبوس نکرده باشیم ، لمس و درک آن ساده است و این همه ی انگیزه نگارنده برای نوشتن بود. توجه به لزوم همدلی و همراهی با عزیزترین هایمان.
کلمات زشت چیزی جز واقعیت زشتی که خود پیامد پیش فرض های نا حق در طراحی و ساخت نرم های جامعه است، نیست. کامنت لادن در این خصوص متضمن نکته ساده اما عمیقی ست که به درستی در زبان اصلی آن مطرح شده است چرا که ترجمه آن به راستی نیازمند خلق واژه ها ی جدید برای مفاهیمی دارد که از دید فرهنگی جامعه ما پنهان مانده اند. رابطه بین فضای خصوصی و قدرت حاکمه در شکل دهی آن.
الصاق زن به مفهوم خانه داری و سپس تحسین آن در حیات بشری چیزی برآمده ازهمین پیش فرض های ناحق است. پیش فرضی که در طول تاریخ موجب استحاله شان انسانی زن شده است ونه علو آن. برای من این جمله که پشت هر مرد بزرگی زن بزرگ (اما گمنامی) ایستاده است هرگز به مفهوم جایگاه و شان زن در حیات بشری نیست. به واقع، به مفهوم نقش زن نه در حیات انسانی بشر بل در حیات شقه شده انسان به مردانه و زنانه است. جایی که ما مدام اصرار به تفکیک عقل و احساس داریم ناگزیربشر را به بشر عقلانی و احساسی و مردانه و زنانه سلاخی کرده ایم وناگزیر هر دسته را از بعدی انسانی محروم. زن را از عقل و مرد را از حس.
دعوت به نگاه عقلی به مسایل جامعه و پرهیز از احساست رویکردیست با ظاهری پر طمطراق اما به شدت تو خالی که متاسفانه به پرو بال گرفتن اسطوره نگاه Objective یاری نموده و کلیشه ای در مواجه با تبعیض های جنسی در جامعه را شکل داده است. به باور نگارنده نگاه حسی ضرورت و پیش نیاز ورود به مشکلات اجتماعی است. درک عمیق یک مسئله پیش از هر چیز نیازمند لمس حسی آن و هم ذات پنداری و هم دلی با آن است. تبینی که فاقد درک حسی مسئله باشد صلاحیت ورود به حوزه عقلانی برای تولید عنصر مادی به عنوان التیام و درمان آن ندارد.
مایلم برای تشریح باور خود توجه دوستان را به تاکیدی که تشیع و با الاخص امام اول شیعیان به زیست والی و متولیان جامعه در سطح مستمندترین افراد جامعه دارد جلب کنم ، چرا که بسیاری از ما بدون درک عمیق این بستر به نادرستی خود را متصل و وام دار آن گمان می کنیم .
بی تردید تا کید ایشان بر زیست مستمندانه متولیان جامعه نه درتبین فضیلت فقر و تنگدستی بل در لزوم درک عمیق حسی آنان برای کسب صلاحیت ورود به حوزه عقلانی حل و فصل امور جامعه است. ای کاش به جای زینهار دادن از فرو افتادن در احساسات برای یک بار هم که شده فارغ از مرزبندی های جنسی زنانه و مردان تلاش کنیم تا روزنه های حسی وجودمان را به روی لمس مسایل پیش روی عزیزترین هایمان باز کنیم و با آنان هم ذات پنداری کنیم تا عقولمان نه ابزاری برای تسکین درد مواجه با واقعیت و فارغ شدن از آن بلکه راه گشای مشکلات گردد.


1388 / 12 / 21     09:01:04

پ ص :
خانواده نهادی خود مختار است زیرا ارتباط درونی اعضاء ان بیشتر تابع مولفه های اخلاقی است شخصیت فردی ،شدت و ضعف عواطف و احساسات ناشی از عشق فی مابین ،شرایط روحی وروانی، تعصبات وحسادت ،بی علاقگی و ادامه از سرناچاری و.... این روابط را بسیار پیچیده میکند انچه در نوشته خانم صبادیده میشود نگاهی انتقادی والبته کلی به شرایطی است که اغلب مادران ومادربزرگها باان مواجه بوده و هنوز هم هستند
نگاه ایشان تا انجا که من فهمیدم بیشتر نگاه انتقادی به عرف ونرم جامعه ایست که مردان با تمام عشق و علاقه ای که لااقل در اغاز زندگی مشترک دارند نگاهشان به جابگاه زن در خانه نگاهی مالکانه و کارفرمایانه است در این نگاه دختران در همان کودکی می فهمند که عضوی درجه دومند این تفکر زائیده عرف و نرم است که شکیبایی و سازش پذیر ی زن رادر برابر بدخلقی ها خود خواهی هاو بعضا زورگویی ها و اجحاف ارزش میداند بعقیده من تاحدود زیادی حق با ایشان است اما این تغییرات تنها با شجاعت وایستادگی و بی اعتنایی زنان به رسومی است که دیگر ارزش و اعتباری ندارند بیشتر زنان این کار را ساختارشکنی میدانند و از عمل بان میترسند

غياثي: نمی دانم آیا با مقاومت و شجاعت مشکل حل می شود! به نظر می رسد جنس دوم بودن زن به قدمت زندگی انسان در روی کرهء زمین بوده باشد جز دورهء "مادر شاهی".

1388 / 12 / 21     22:38:09

مدرسی :
با سلام مجدد
گمان این است که ما برخی زمانها بر اساس گذشته، امروز و آینده را به محاکمه می کشیم و در گذشته ایم و امروز فریاد بر می آوریم. اولا فرهنگ در گذر زمان تغییر می کند و چون تغییرات آن کند است ما آن را ثابت فرض می کنیم ثانیا آفزایش آگاهی مهم ترین عامل تغییرات فرهنگی است بر اساس این دو پیش فرض چه من موافق خانه داری زنان باشم و چه نباشم و چه خانم صبا از قلم برای خاموش کردن نظراتی هرچند اندک متفاوت بتیغی بسازند و یا آرام در نعت خانه داری قلم بزند آن فرهنگ که مادر من و ایشان در آنزیسته اند تغییر کرده و فرهنگی که همسر من نیز زندگی می کند تغییر خواهد کرد. پس حال که این تغییر اتفاق می افتد با حملات بر فرهنگ گذشته شیب آن را تند نکنیم چرا که اگر نتوانیم آن را هدایت کنیم معلوم نیست که از میان رفتن گذشته به آینده ای روشن منتهی شود. سرکار خانم صبا؛ گذشته با همه تلخیهایش و شاید شیرینی هایش گذشته و ما دیگر نخواهیم توانست به فرهنگ گذشتگان با ان سطح از آگاهی برسیم مگر آگاهی را از انسانها بگیریم که از نظر من غیر ممکن است. پس به آینده ای بی اندیشید که در اثر تغییرات فرهنگی، زنان و مردان مسئولیت زندگی مشترک را به علت مشکلات و سختی هایی که دارد نپذیرند، در ان حال اتفاقی خواهد افتاد که غیر ممکن نیست، این است که فرزندانی چون من و شما خواهند آمد که تشنه کانون گرم خانواده باشند و من و شما کاری از دست مان برایشان برنیاید.
با این همه من گواهی می دهم که استثمار زنان گناهی بزرگ است و زنان زیادی از مسیر خانه دار شدن استثمار شده اند. اما راه حل آن از میان برداشتن نقشی تحت عنوان خانه داری برای زنان نیست بلکه تعریف حقوقی است که در عین ایفاء نقش، آزادگی و انسانیت حفظ شود. اگر آرام تر و متین تر گفتگو کنیم امید است که راهی پیدا شود.

1388 / 12 / 22     10:01:43

نیلوفر :
زن، معیاری برای دموکراسی
یک قرن پیش، 8 مارس 1910، دومین کنفرانس بین المللی زنان سوسیالیست ایده‌ی نام‌گذاری یک روز مشخص برای زنان را برسر زبان انداخت.
این ایده از کلارا زتکن بوده است، انقلابی پر جنب و جوشی که برابری جنسی، حق رای، حق طلاق، دست یابی به اتحادیه ای آزاد و نابودی کاپیتالیسم را خواستار بود.
اگر چه با صراحت می‌توان گفت آخرین هدف نا موفق بوده‌، اما باقی برنامه تا اندازه‌ای به انجام رسیده است.
مشکل این است که در غرب فمینیست تبدیل به اصول دموکراسی‌ای شده است که تمام رهبران باید بدون ارزیابی میزان اعتقادشان از آن پیروی کنند. از سال 1982در فرانسه مراسم روز 8 مارس را با بی توجهی برگزار کردند.
علیرغم تجربیات قابل بحث بی نظیر بوتو در پاکستان و تانسو سیلر در ترکیه، حضور زنان در مشاغل مهم دولتی یکی از شرایط اساسی مدرنیزه بودن یک ملت است.
این واقعه بر حسب اتفاق نیست که در مبارزه صلح جویانه علیه شورای نظامی حاکم در برمه که شدت عمل به خرج داده بود، انگ سان سوچی با ایستادگی در مقابل توقیف و حبس، پرچم ایستادگی را همچنان برافراشته نگاه داشته است.
همه جا، در قلب مبارزات بنیادی سیاسی، سرنوشت زنان میزانی برای دموکراسی است. چنان این مقوله حقیقت دارد که آزادی زنان ملاک برتری از آزادی انسان است.

متن بالا ترجمه قسمتی از مقاله‌ی کریستین مکریان است از زبان فرانسه

غياثي: خانم نیلوفر سلام.
هم انتخابتان عالی و فشرده بود و هم ترجمه تان فوق العاده است.منظورم جمله بندی های سلیس و روان و ایجاز ظریف در انتقال .به عنوان مثال آخرین جمله تان را می توانستید اینگونه بنویسید: این مقوله تا بدان اندازه و پایه حقیقت دارد که آزادی زنان می توانست ملاک برتری آزادی انسان بوده باشد.اما شما برای پرهیز از پیچیدگی جملات آن را موجز کردید حال آنکه در انتقالتان هم احتمالآ سهوی رخ نداده است.


1388 / 12 / 22     13:08:58

صبا :
سلام
در خصوص کامنت جناب پ-ص و نکات جنابعالی در باب تفاوت های فیزیولوژی، اجازه می خواهم توجه شما را به دو نکته جلب می کنم.
نخست تفاوت های زیست شناختی و ارزش دهی به آن در روابط انسانی
و سپس نقش و جایگاه متغییر نژاد و جنسیت در طول زمان و بسترهای فرهنگی مختلف

تفاوت زیست شناختی بین نژادها گاهی از تفاوت های فیزیولوژی بین مرد و زن هم ،اگر سطحی نگرانه فقط قایل به دو گونه زیستی-جنسی در نوع انسان باشیم، بیش تر است. این تفاوت های زیستی درطول تاریخ مکرارا منشا پیدایش تبعیض های نژادی به شکل های مختلف بوده است.
به طور مثال منشا تفکرات نژاد پرستانه هیتلر، ارزش گذاری و نقش دهی به تفاوت های فیزیولوژی (در خصوص سیاه پوستان) و حتی سایکولوژی (در مورد یهودیان) در حوزه روابط انسانی بوده است. او در کتاب "نبرد من" با اشاره به تفاوت های فاحش زیست شناختی آفریقایی تبارها، خواننده رابا این پرسش روبه رومی کند که آیا یک عقل سلیم می تواند یک نیمه میمون آفریقایی را با یک ژرمن سفیدپوست خوش ترکیب برابر بداند. او همچنین قایل به رذالت سایکولوژیک یهودیان درخلقتشان بود.
اصولا تزریق کورکورانه نگاه آبجکتیو به حوزه های اجتماعی، دستاویز پیدایش مناسبات تبعیض آمیز بسیاری برای حفظ حیات گفتمان غالب بوده است. باید سخت نسبت به ورود ابزاری نگاه آبجکتیو به حوزه های اجتماعی حساس و هوشیار بود چرا که این نگاه بنا به ذات مفسرانه خود نسبت به هستی، تنگ و خالی از خلاقیت است. حال آنکه انسان در تعامل با هستی دارای قدرت خلاقه ست و نه محبوس و مرعوب در آن.
کوتاه آنکه، تبعیضات نژادی و همچنین جنسی، هردو در دستان قدرت، از آبشخورتفاوت های زیستی بسیار آبیاری شده اند.
نکته دوم آنکه جایگاه و نقش نژاد و همچنین جنسیت در طول تاریخ و در بستر های فرهنگی مختلف ، متفاوت بوده است. به طور مثال ماشین کاری و جوشکاری در کشور روسیه و یا بنایی در هند مشاغل زنانه محسوب می شوند. دامن در اسکاتلند یک پوشش مردانه است. شکار در قبایلی از آفریقا به عهده زنان است.
تفاوت نقش ها و جایگاه های نژاد و جنسیت در طول زمان و همچنین در فرهنگ های مختلف خود گواهی ست برآن که تفاوت های جنسی و نژادی محصول نرم های ساختگی جامعه هستند و نه ساختارهای محتوم غریزی.



1388 / 12 / 22     23:13:54

مهدی م :
سلام بر آقای غیاثی و خانم صبا
شاید یک سال پیش بود که ایمیلی به دستم رسید به عنوان اینکه اگر کریستف کلمب ازدواج می کرد قاره آمریکا کشف نمی شد و بعدش دلیلش رو یک سری سوالاتی عنوان کرده بود که در صورت ازدواج، همسر کریستف کلمب ازش می پرسید. مطلب طنز جالبی بود(می توانید با سرچ در گوگل با منابع مختلف، سوالهای مطرح شده را پیدا کنید) . با توجه به اینکه منبع این ایمیل انگلیسی بود، یک سوال جدی برایم پیش آمد و آن اینکه یعنی ممکن است رابطه بین زن و شوهر در کشورهای غربی اینقدر به فرهنگ ایرانی ما نزدیک باشد.
جالب است بگویم این مطلب را هر کدام از دوستان متاهل من می خواندند، آه از نهادشان بر می آمد و لبخند تلخی بر لبشان نقش می بست که نشان می داد چه غوغایی در نهانشان به پا خواسته. عده ی متعجب از اینکه در کشورهای دیگر چنین است و عده ای دیگر هم در حال زمزمه این مصرع بودند که همه جا آسمان همین رنگ است.
قبل از آن البته من شخصا فکر میکردم که از این دست رفتار که به وفوور در بین زنان کشورمان دیده می شود نتیجه تبعیضی است که در جامعه و بر علیه آنها وجود دارد و آنها این تبعیض را در محیط خانواده- جایی که زورشان می رسد- بازتولید می کنند. ولی آن ایمیل تصور من را خدشه دار کرد تا اینکه همین یک ماه پیش دوباره یکی از دوستانم که این ایمل به تازگی وارد میل باکسش شده بود بحث تازه ای را در این خصوص درگشود. من ناچارا به جستجوی منبع اصلی آن مطلب وارد گوگل شدم. هر چه بیشتر جستجو می کردم بیشتر به وبلاگها و فروم های هندی می رسیدم تا جایی که تقریبا مطمئن شدم منبع این مطلب هندی ها هستند و اصلا ربطی به غربی ها ندارد.
و اینطوری بود که متوجه شدم رفتار زنها (مخصوصا از نوع خانه دار) در کشورهای شرقی و آسیایی است که خیلی به هم شبیه است. و نه در همه جهان


غياثي: سلام و سپاس جناب مهدی م عزیز
باز جای شکرش باقی است که به نتیجهء قطعی رسیده اید ! جوری نشود که چند وقت دیگر بفرمائید که نگرش غربی ها هم مثل ما بوده است اما چون نحوهء بروز احساسات و رفتارشان با ما فرق می کند دوباره به همان نتیجهء نخست باز می گردیم!


1388 / 12 / 23     15:54:32

sara :
sabaye aziz,cheghadr neveshtehaye to naghde daghighi bar hale azizane mast...omid ke zanane irani ghodrate taghire in EGHBAL i ke be shedat behesh khoo gerefte and va be jorat mishe goft aghlab birahmane bar zanan o dokhtarane irani tahmil shode ast ro dashte bashan...omid ke barabari dar zate amal motajali shavad na dar tangnaye kalam

1389 / 1 / 7     22:07:35



نام :
پست الكترونيك :
آدرس سايت :
نمايش نام و سايت شما در نظر ثبت شده
متن :
    لطفا کد را جهت تایید وارد نمایید : 


 
 
 
  کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به مینا تکست میباشد.
استفاده از مطالب با ذکر منبع آن بلامانع است.
بهترین حالت نمایش محتويات: 1280در800
نسخه ورژن 1.32