پیچاندن ! 1388 / 9 / 15

چند مدت پیش یک سریال خوب و آموزنده از تلویزیون ایران پخش می شد به نام شمس العماره.ماجرای دختر یک خانوادهء پولدار بود که خواستگاران متعدد داشت (حدود 12 نفر).محل زندگی شان خانهء کاخ مانندی بود موسوم به شمس العماره ! این خانه پشت قبالهء همین دختر بود به شرط آنکه با یکی از خواستگاران نشاندار شده ازدواج می کرد.

این داستان با ظرافتها و پیچیدگی های خاصی جلو می رفت و دیالوگهای قدرتمندی داشت. تا اینکه مسئولین صدا و سیما در خواستگار ششم یا هفتم ، سریال را  جمع کردند .اصطلاحآ و درزبان محاوره "پیچاندند" . اینجوری که دخترعاشق نگاه یک بابایی شد که اصلآ خواستگار هم نبود و با کسی ازدواج کرد که نه با هم حرفی زده بودند ، نه بحثی کرده بودند ، نه درباره اش تحقیقی شده بود و نه هیچ چیز عقل پسند دیگر! از وقتی یکدیگر را برای بار اول دیدند نه یک دل که صد دل عاشق هم شدند.

انتقادهای زیادی بر این کار صدا و سیما در سایتها منتشرشد  اما کسی به این نپرداخت که ظرفیتها در ایران امروز ما تا همین حد است.یعنی همه چیز تا نصفه خوب پیش می رود و بعدش است که زود باید جمع گردد و قال قضیه کنده و نهایتآ به همان قول معروف "پیچانده" شود.

انتخابات تا نصفه خوب است اما بعدش است که به خشونت کشیده و "پیچانده" می شود.تأسیس حزب و روزنامه خوب است اما همینکه اوج می گیرد درش تخته و "پیچانده" می شود.بانکهای خصوصی خوبند اما باید تا یک حدی رشد کنند و پولدار شوند و گرنه باید رییسشان را "پیچاند".رأی میرحسین همان 14 میلیون است ...

احتمالآ شعار دولت ما برای مدیریت جهان هم برپایهء همین ایدهء "تانصفه"باشد:همه چیز خوب است اما تانصفه ، بیشتر از آن "پیچانده" خواهد شد!





تمامي حقوق اين مطلب متعلق به سايت مينا تكست مي باشد.
www.MinaText.ir