نویسنده: خانم صبا *
به نظرم نام گذاری روزی به نام" روز جهانی زن" نهایت کج سلیقه گی در تلاش برای حل مشکلات جامعه بشریست. به قول عزیزم : "شبیه صدقه دادن است".
این نام گذاری در کنار روزهایی چون "روز پزشک" ، "روز مهندس"، "روزخبرنگار" و... ناگزیر ذهن را به سوی تعریف زنان در قالبی کاربردی و عرفی سوق می دهد هرچند هدف چیز دیگری بوده باشد. ای کاش این نام گذاری را تغییر دهند. مثلا به شکل: " روز جهانی رفع تبعیض های جنسی"
اتفاقا این روزها ذهن من سخت درگیر قشر زنان خانه دار میان سال ست. قشری که چون کودکان جزو خاموش ترین و آسیب پذیر ترین قشرهای جامعه ایرانی هستند. این روزها تصویر زنان خانه داری که در حال تمیز کردن در و پنجره ها هستند چون نسیم اسفند نشان نوروز را با خود دارد. خانه تکانی زنان خانه دار گویی مثل چرخش زمین به دور خورشید جزیی از طبیعت این سرزمین شده است. اگرچه اقلیم ها هم به تدریج در حال دگرگونی ست .
نگاه که می کنم می بینم:
زن خانه دار ایرانی با گرد وخاک در و دیوار و پنجره از روی دستمال گردگیری شسته می شود و می رود تو فاضلاب
زن خانه دار ایرانی لابه لای وسایل خانه تو گنجه ها و بوفه ها و کمدها گیر افتاده و گم شده است
زن خانه دار ایرانی با برنج و خورشت قیمه و قورمه سبزی و آبگوشت خورده می شود و دفع می شود تو چاه توالت
زن خانه دار ایرانی در میانه میان سالیش بین دروغ ها ودنیای پنهان دخترجوانش، نادیده گرفتن ها و زندگی غریب پسر جوانش و دل آزردگی و احساس کم توقعی همسر خسته اش، درمانده وگیج ایستاده است.
او همچنان در حال تکرار سی سال گذشته است .
همچنان در حال تکرار سی سال گذشته اما گیج و منگ و شاید عصبانی!
عصبانیتی که حتی نمی تواند تشخیص بدهد از کیست ویا از چیست.
اصلا چه مجالی برای عصبانیت است وقتی دخترش در مسیر کلاسهای بی پایان دانشگاه و خانه سرگردان ست و یا مدام در حال گم شدن در خیابان هاست!
وقتی همه ارتباطش با دنیای پسر جوانش خلاصه شده در سلام وخداحافظی هایی با فاصله زمانی 24 ساعت.
وقتی همسرش اینهمه خسته از کار و ناکام از رویای شیرین همراهی و همسفری اوست.
مادرم اکنون در آستانه 60 سالگی،هنوزبه دوره های قرآن وروضه می رود جایی که واعظ، سی سال ست که کلید گم شده زندگی او وهمه ی مامان های مثل او را گذاشته زیر پای "مادر" و درهای زندگیشان راحواله کرده به بهشت .
خواهرم در میانه 40 سالگی به جلسات و دوره های ان ال پی می رود جایی که کلید زنگ زده بهشت به راز تابناک شادکامی بازسازی شده است. رازی که اینبار نه در زیر پایش بلکه جایی در سر خودش گم شده و شادکامی که هیچ کس جز خود او مسئول فقدانش نیست.
چه ساده سازی بی شرمانه ای .
باز هم انصاف واعظ پیر را شکر که کاری به کار وجود عزیز مادرم نداشت. این جناب بی انصاف ان ال پی که همه وجود نازنین خواهرم را فیلتر کرد تا بتواند "کپسول افکار مثبت" را بچپاند تو کله اش.
شاید برای همین ست که مادرم هنوز می تواند گریه کند اما خواهرم نه.
شاید برای همین ست که مادرم هنوز می تواند از خودش حرفی بزند اما خواهرم غیر ازتکرار حرفهای جناب ان ال پی قادر به تولید هیچ کلامی از خودش نیست.
و شاید برای همین ست که مادرم هنوز فراست آن را دارد که با شگفتی بپرسد:
"آخه تو فکرش رو بکن! یعنی بعد از عمری زندگی هنوز دستم باید جلوی حاجی دراز باشه؟!!"
مادرم هنوز آنقدر شجاع هست که با صدای بلند بگوید:
" خر به این دنیا آمدم و گاو از این دنیا می رم"
خر و گاو. هردو مایملک انسان هستند. یقینا اگر این دو زبان بسته قادر به حرف زدن و سردرد کردن واعظ با پرسش هایشان بودند، کلیدی از کلیدهای بهشت هم زیر پای ایشان یافت می شد.
شنیده ام که کسی گفته است انسان حیوان ناطق است و یا انسان حیوان سلطه گرست یا انسان حیوان سوداگرست. به گمان من این جملات درجامعه ما اینطور باید ترجمه شوند:
زن حیوان ناطق است .
واعظ حیوان سلطه گرست .
مرد حیوان سوداگرست .
به هر صورت انسان حیوان خبیث و فریبکاریست وقتی ماده را اینطور نقد نقد از همه حیوانات از جمله حیوانات ناطق و حتی سوداگر می گیرد ومی گذارد توی جیبش و مابه ازای آن حواله ی غیر مادی پرداخت می کند. ماده در برابر غیر ماده؟!!! این یک معامله صد در صد باطل است که هیچ خیری در آن نیست چه برسد به رضای خداوند.
واقعیت مادی ما،بنیادی ترین جنبه وجودی ماست که از ماده تغذیه می شود. همه افکار خلاقانه و نقادانه و هنرمندانه و حتی معنوی و روحانی برهمین بنیاد نیازمادی بنا شده و می شوند. هویت ما از استقلال این بنیاد صددرصد مادی شروع می شود. زن خانه دار ایرانی دستمزدی بابت کاری که انجام می دهد دریافت نمی کند. اگر هم اختیار منبع مالی به او واگذار می شود نه به عنوان دستمزد کاریست که انجام می دهد بلکه به عنوان مدیریت منابع مالی خانواده است . دستمزد به انسان ، استقلال و هویت می دهد حال آنکه در مدیریت منابع مالی خانواده، استقلال و هویت زن خانه داربازهم لابه لای منافع جمعی خانواده استحاله می شود.
هرچه بیشتر نگاه می کنم بیشتر پی می برم که برخلاف تصور واعظ پیر چقدرمنشا مشکلات جامعه نه در خشم آسمانی پرودگاراز معصیت های جوانان آخرالزمانی بلکه در زنجیرهای زنگ زده و کهنه زمینی ست که با نام پروردگار تقد یس می شوند. و بر خلاف القای استاد ان ال پی، جهان انسانی پیوسته تر ودر هم تنیده تر ازآن است که بتوان مسایل آن را فقط با مصرف کپسول های افکار مثبت درمان کرد.
از خودم می پرسم این همه پر حرفی از کجا آمد؟ به گمانم از تنهایی و دوری از شیوه بیانم که نه در کلام که در دستانم هست.
ممنون که حوصله کردید یا شاید هم نکردید.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
*مشخصات نویسنده : 38 ساله،مهندس مکانیک از دانشگاه فردوسی، ساکن مشهد، عضو هیئت مدیره و سهامدار یک شرکت انفورماتیک ، همسر: وکیل دادگستری
|